من همان آوازه خوان مردم پاکم هنوز
گرچه مشهور جهان خوانی مرا خاکم هنوز
قصه ها دارم از آن شبهای شيرين شما
قصه ها از ظلمت روزهای غمگين شما
قصه صدها رفيق بی ريای ميکده
گاه آغوش و گهی از پا فتاده ميکده
اين منم تنها رفيق آشنا هر زمان
هر که بودم هر چه هستم با تو هستم بی گمان
همنشين باوفای من تويی غمگسار اين نوای من تويی
يادگار خاطرات خوب من آشنای اين صدای من تويی
گريه کردی گريه ات را من به آهنگی سرودم
خنده کردی شاد خواندم با تمامی وجودم
هرچه کردی از محبت هر چه کردی از برايم
همچو گل بر سر نهادم قدر دانستم ستودم
همنشين باوفای من تويي غمگسار اين نوای من تويی
يادگار خاطرات خوب من آشنای اين صدای من تويی
0 Comments:
Post a Comment
<< Home