ETERNAL IRAN..... جاويد ايران
اين کلبه متعلق به همه ايرانيان است فارغ از دين , زبان مادری و يا گويشهای زيبای محليشان ---THIS IS ABOUT IRAN WHERE BELONGES TO ALL IRANIAN WITH THE VARIOUS DIALECTS...
---
Wednesday, March 23, 2005
بدين راه كه ما رفتيم
از حلب تا طرابلس
ناصر خسرو*
چون از آنجا بگذشتيم به صحرايى رسيديم كه همه نرگس بود شكفته چنان كه تمامت آن صحرا سپيد مى نمود از بسيارى نرگس ها. از آنجا برفتيم به شهرى رسيديم كه آن را عِرقَه مى گفتند. چون از عِرقَه دو فرسنگ بگذشتيم به لبِ دريا رسيديم. و بر ساحل دريا، روى از سوى جنوب، چون پنج فرسنگ برفتيم به شهر طرابلس رسيديم. و از حلب تا طرابلس چهل فرسنگ بود، بدين راه كه ما رفتيم. روز شنبه پنجم شعبان آنجا رسيديم. حوالى شهر همه كشاورزى و بساتين و اَشجار بود و نيشكر بسيار بود، و درختان نارنج و ترنج و موز و ليمو و خرما. و در آن وقت شيره نيشكر مى گرفتند. شهر طرابلس را چنان ساخته اند كه سه جانب او با آب درياست، كه چون آب دريا موج زند مبلغى بر باروى شهر بررود، و يك جانب كه با خشك دارد كنده اى عظيم كرده اند و درِ آهنين محكم بر آن نهاده اند. جانب شرقى بارو از سنگ تراشيده است و كنگره ها و مقاتلات همچنين. و عراده ها بر سر ديوار نهاده، خوفِ ايشان از طرف روم باشد كه به كشتى ها قصد آنجا كنند. و مساحت شهر هزار اَرَش است در هزار اَرَش، همه چهار پنج طبقه، و شش نيز هم هست. و كوچه ها و بازارها نيكو و پاكيزه كه گويى هر يكى قصرى است آراسته و هر طعام و ميوه و مأكول كه در عجم ديده بودم همه آنجا موجود بود، بل به صد درجه بيشتر. و در ميان شهر مسجدى آدينه عظيم پاكيزه و نيكو آراسته و حصين. و در ساحتِ مسجد قُبه اى بزرگ ساخته و در زير قبه حوضى است از رُخام و در ميانش فوّاره اى برنجين برآمده، و در پاژه آن مَشرعه اى ساخته است كه به پنج نايژه آب بسيار بيرون مى آيد كه مردم برمى گيرند و فاضل بر زمين مى گذرد و به دريا در مى رود. و گفتند كه بيست هزار مرد در اين شهر است و سواد و روُستاق هاى بسيار دارد و آنجا كاغذ نيكو سازند مثل كاغذ سمرقندى، بل بهتر. و اين شهر تعلق به سلطان مصر داشت؟، و گفتند به سبب آن كه وقتى لشكرى از كافر روم آمده بود و اين مسلمانان با آن لشكر جنگ كردند و آن لشكر را قهر كردند، سلطان مصر خراج از آن شهر برداشت و هميشه لشكرى از آنِ سلطان آنجا نشسته باشد، و سالارى بر سر آن لشكر، تا شهر را از دشمن نگاهدارند. و باجگاهى است آنجا، كه كشتى ها كه از اطراف روم و فرنگ و آندلس و مغرب بيايد عُشر به سلطان دهند؛ و ارزاق لشكر از آن باشد و سلطان را آنجا كشتى ها باشد كه به روم و صقليه و مغرب روند و تجارت كنند و مردم اين شهر همه شيعه باشند. و شيعه به هر بلاد مساجد نيكو ساخته اند، در آنجا خانه ها ساخته بر مثال رباط ها، اما كسى در آنجا مقام نكند و آن را مشهد خوانند و از بيرون شهر طرابلس هيچ خانه نيست، مگر مشهدى دو سه ، چنان كه ذكر رفت. پس از اين شهر برفتم همچنان بر طرف دريا، روى سوى جنوب، به يك فرسنگى حصارى ديدم كه آن را قَلَمون مى گفتند، چشمه اى آب در اندرون آن بود. از آنجا برفتم به شهر طرابرزن، و از طرابلس تا آنجا پنج فرسنگ بود. و از آنجا به شهر جبيل رسيديم، و آن شهرى است مثلث چنان كه يك گوشه آن به دريا است و گرد وى ديوارى كشيده بسيار بلند و حصين. و همه گرد شهر درختان خرما و ديگر درخت هاى گرمسير است. كودكى را ديدم گل سرخ و يكى سپيد تازه در دست داشت، و آن روز پنجم اسفندارمذ ماه قديم بود، سال بر چهارصد و پانزده از تاريخ عجم. و از آنجا به شهر بيروت رسيديم. طاقى سنگين ديدم چنان كه راه به ميان آن طاق بيرون مى رفت، بالاى آن طاق را پنجاه گز تقدير كردم، و از جوانب او تخته سنگ هاى سفيد برآورده، چنان كه هر سنگى از آن زيادت از هزار من بود، و اين بنا را از خشت به مقدار بيست گز برآورده اند و بر سر آن اُسطوان هاى رخام برپا كرده هر يكى هشت گز، و سطبرى چنان كه به جهد در آغوش دو مرد گنجد، و بر سرِ اين ستون ها طاق ها زده است به دو جانب، همه از سنگ مُهنَدم، چنان كه هيچ گچ و گل در آن ميان نيست. و بعد از آن طاقى عظيم بر بالاى آن طاق ها، به ميانه راست ساخته اند، به بالاى پنجاه اَرَش قياس كردم، در طول، و در عرض چهار ارش، كه هر يك از آن تخميناً هفت هزار من باشد، و اين همه سنگ ها را كنده كارى و نقاشى خوب كرده، چنان كه در چوب بدان نيكويى كم كنند. و جز اين طاق بنايى ديگر نمانده است بدان حوالى. پرسيدم كه: «اين چه جاى است؟» گفتند كه: «شنيده ايم كه اين درِ باغ فرعون بوده است و بس قديم است» و همه صحراى آن ناحيت ستون هاى رخام است و سرستون ها و ته ستون ها همه رُخام منقوش مدور و مربع و مسدس و مثمن. و سنگ عظيم صُلب كه آهن بر آن كار نمى كرد و بدان حوالى هيچ جاى كوهى نه، كه گمان افتد كه از آنجا بريده اند. و سنگى ديگر همچو معجونى مى نمود، آنچنان كه سنگ هاى ديگر، مسخر آهن بود. و اندر نواحى شام پانصدهزار ستون يا سرستون و ته ستون بيش افتاده است كه هيچ آفريده نداند كه آن چه بوده است يا از كجا آورده اند. پس از آن به شهر صيدا رسيديم هم بر لب دريا. نيشكر بسيار كشته بودند و باره اى سنگين محكم دارد، و سه دروازه و مسجد آدينه خوب، با روحى تمام، همه مسجد حصيرهاى منقش انداخته، و بازارى نيكو آراسته، چنان كه چون آن بديدم، گمان بردم كه شهر را بياراسته اند قدومِ سلطان را يا بشارتى رسيده است. چون پرسيدم گفتند: «رسم اين شهر هميشه چنين باشد.» و باغستان و اشجار آنچنان بود كه گويى پادشاهى باغى ساخته است به هوس، و كوشكى در آن برآورده. و بيشتر درخت ها پربار بود. چون از آنجا پنج فرسنگ بشديم به شهر صور رسيديم. شهرى بود در كنار دريا، شيخى بوده و آنجا آن شهر را ساخته بود و چنان بود كه باره شهرستان صد گز بيش بر زمين خشك نبود، باقى اندر آب دريا بود. و باره اى سنگين تراشيده و درزهاى آن را به قير گرفته تا آب دريا درنيايد. و مساحت شهر را هزار در هزار قياس كردم، همه پنج شش طبقه بر سر يكديگر، و فواره بسيار ساخته، و بازارهاى نيكو و نعمت فراوان. و اين شهر صور معروف است به مال و توانگرى در ميان شهرهاى ساحل شام. و مردمانش بيشتر شيعه اند. و قاضى بود آنجا، مردى سنى مذهب، پسر ابوعقيل مى گفتند، مردى نيك منظر و توانگر. و بر در شهر مشهدى راست كرده اند، و آنجا بسيار فرش و طرح و قناديل و چراغدان هاى زرين و نقره گين نهاده. و شهر بر بلندى واقع است و آب شهر از كوه مى آيد. و بر در شهر طاق هاى سنگين ساخته اند و آب بر پشت آن طاق ها به شهر اندر آورده اند و در آن كوه دره اى است مقابل شهر كه چون روى به مشرق بروند، به هجده فرسنگ، به شهر دمشق رسند. و چون ما از آنجا هفت فرسنگ برفتيم به شهرستان عكّه رسيديم و آن را مدينه عكّا نويسند. شهر بر بلندى نهاده است، زمينى كج و باقى هموار. و در همه ساحل كه بلندى نباشد شهر نسازند از بيم غلبه آب دريا و خوفِ امواج كه بر كرانه مى زند. و مسجد آدينه در ميان شهر است و از همه شهر بلندتر است، و اسطوانه ها هه رخام است. و در دست راست قبله، از بيرون، قبر صالح پيغمبر است، عليه السلام. و ساحت مسجد را بعضى فرشِ سنگ انداخته اند و بعضى ديگرى را سبزى كِشته اند و گويند كه آدم عليه السلام آنجا زراعت كرده بود
پى نوشت
* سفرنامه حكيم ناصرخسرو قباديانى، با حواشى و تعليقات دكتر محمد دبيرسياقى، انجمن آثار ملى، ،۱۳۵۲ صص ۲۰ تا ۲۹از روزنامه شرق

Political..... Œ
0 Comments:
Post a Comment
<< Home